دنیای بهاری
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

خیلی اتفاقی یاد وبلاگ افتادم و گفتم بهش ی سری بزنم بعد از یکی دو سال ک لپ تاپ گفت :
وبلاگ مورد نظر یافت نشد !
دنیا روی سرم خراب شد! اشک توی چشمانم جمع و باور بفرمایید نزدیک بود اشک هایم جاری شود =|
تا اینکه دیدم نه اشتباهی رخ داده بود

خلاصه
چه قدر دلم برای این جمله ک "لینک شدی" تنگ شده بود :))

[ پنجشنبه ۳ تیر ۱۳٩٥ ] [ ٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

تا حالا شده چهار زانو توی دریا بشینین و دستاتونو ب هم گره بزنید و مایل باشین با دریا یه بحث منطقی بکنین ؟
خوب من بهتون توصیه میکنم اصلا این کارو نکنین چون دریا بی منطق ترین موجودیه ک من تا ب حال ب عمرم دیدم !
امروز من چهار زانو توی دریا نسشتم و دستامو ب هم گره زدم و ب دریا گفتم : سلام دریا جان ! من باز دوباره اومدم !
دریا گفت : سلام بهار ! این بار هم اومدی ک با من بحث کنی ؟! و یک موج ب طرف من فرستاد.
موج ک اسمش شالاپو بود خودش را روی من انداخت و بعد از پر از آب کردن بینی و دهن من ، راه خودش رو ادامه داد و خودش رو ب شن ها کوبید!
یک لحظه بیخیال دریا شدم و ب شالاپو گفتم : خوب ک چی ؟ هدفت از این کار چیه ؟ اینطوری خودتو ب هر چی ک میبینی میکوبی ک چی بشه ؟ چرا هر چی دریا میگه رو انجام میدی ؟
شالاپو ب من نگاه کرد و گفت : اوه باز بهار اومد و میخاد با ما بحث های فلسفی بکنه ! باز هم میگم ! ما همون کاری رو انجام میدیم ک همیشه باید انجام بدیم !
اعتراف میکنم ک حرفشو نفهمیدم !
گفتم : ببین شالاپو جان من میخام کمکت کنم تا اینقدر دریا ب تو ظلم نکنه ! اون در مورد تو خیلی بی رحمه!
شالاپو ، شالاپی کرد و گفت : بهار ! ما همون کاری رو انجام میدیم ک همیشه باید انجام بدیم ! من نمیخام و اجازه نمیدم ک تو روی من تاثیر بزاری و منو تغییر بدی !
من گفتم:شالاپو من میخام کمکت کنم!باور کن!
شالاپو نگاهی ب من کرد و گفت : بهش احتیاجی ندارم و رفت!
یک لحظه هیچ چیزی ب ذهنم نرسید !
رو ب دریا کردم و گفتم : تو چی کار میکنی ک اونها اینقدر مطیعانه ب حرفت گوش میدن ؟
دریا گفت : اونا همیشه کاری رو انجام میدن ک همیشه باید انجام بدن !
و باز یک موج دیگر ک اصلا حوصله ی آشنایی و احوال پرسی باهش رو نداشتم روی صورت من فرود اومد.
گفتم :اینو قبلا شنیده بودم ! بیا با هم حرف بزنیم.
گفت : من حوصله ی حرف زدن ندارم !
گفتم من ب خاطر تو اینجام ! میخام حرفاتو بشنوم !
خندید ! اوه تا حالا خنده ی دریا رو شنیدید؟ صداش یه چیزی شبیه "اوفش هاش هاش هاش " یه ! و بعد یه موج رو ب طرف من فرستاد ک باعث شد دستایم ک ب هم گره خورده بود باز بشن و با کمر ب شن ها بخورم ! ب موقعیت قبلیم برگشتم و چهار زانو زدم و دستامو ب هم گره زدم .
بهش گفتم : من میدونم ک تو مشکلات زیادی داری ! ما همه با هم دوستیم ! ما همه توی یک دنیا زندگی میکنیم و باید با هم مشکلاتمونو حل کنیم !
داد زد : من هیچ مشکلی ندارم ! و یک موج ب طرف من فرستاد.
خودمو سفت ب شن ها چسبوندم و گفتم : دریا ب من یکی دروغ نگو! من میدونم ک انسان ها فاضلابشونو توی تو میریزن و آشغال هاشون رو توی تو رها میکنن و در فصل های ممنوعه ی ماهیگیری فرزندان تو رو میگیرن ! من فوضول نیستم و چند ساله ک صبر کردم تا شاید خودت بتونی مشکلاتتو حل کنی ولی تو نتونستی و داری میمیری! من دوستت ام ! من میخام کمکت کنم !
دریا با عصبانیت فریاد زد : من ب کسی احتیاج ندارم ! و یک موج بلند رو ب طرف من فرستاد!
خوب باید بگم ک موج خیلی خیلی بزرگی بود! تا اعماق بینیم آب رفت و صورت و بدنم کاملا خیس شد!
سرفه کردم و ب زور نفس کشیدم و گفتم : دریا ! تو چرا اینکارو با کسایی ک میخان کمکت کنن میکنی ؟ دریا ب من نگاه کرد و لبخند تلخی زد و گفت : من همیشه کاری رو انجام میدم ک باید انجام بدم.
و موج بزرگ دیگری ب من فرستاد.


خود عزیزم!
یادت باشد همیشه کسانی هستند ک تلاش کردن برای کمک کردن و نجاتشان بی فایده است !
آنها بیش از حد مغرورند و ب هیچ وجه قبول نمیکنند ک کارشان اشتباه است !
بحث کردن با آنها مثل این است ک چهار زانو توی دریا بشینی و دستانت را ب هم گره بزنی و با دریا حرف بزنی و تنها چیزی ک گیرت بیاید کلی آب توی بینی ات است !

[ دوشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

سلام!نیشخند

چ قدر دلم تنگ شده بود برا اینجا خداییش خنثی

میدونم ک الان کلی اشخاص هستن که بیان برا من نظر بزارنخوشمزه

الان واقعا احساس شخصی رو دارم ک 15 سالشه و ب مهد کودکش سر زده خنثی چرا ؟

نایس تو سی دیس وبلاگ استیل الایو ^_______^

[ چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۳ ] [ ٧:٤٥ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

سلام به همگی!یول

با یه خبرناگوار در خدمتتونم!خنثی

من تا آخر این ماه فقط با اینترنت گوشی میتونم بیام!نگران

ینی پست نمی تونم بزارم و فقطمیتونم نظراتتون رو ببینم و تایید کنم!قهر

:|

دلم برا پست گذاشتن تنگ میشه!خمیازه

غیبت صغری منو به بزرگواری خودتون ببخشید!نیشخند

دنیاتون بهاری دلاتون شاد شاد!گاوچران

[ شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٥:٥٦ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

سلام.

امروز افطاری دعوت بودیم...

و این خیلی مسئله عجیبی بود!نگران

امسال خیلی کم جایی دعوت بودیم!

در حدود 4 یا 5 تا.

قبلا هر روز دعوت بودیم و دیده شده با هم تداخل پیدا میکردن!

( الان زینب میاد میگه دلت آب ما امسال کلی جا دعوت بودیم! {#emotions_dlg.e31} )

هعی {#emotions_dlg.e7}

خسته شدم از بس اومدم  نت!آخ

من از روزی میترسم که تکنولوژی از تعامل انسانی پیشی بگیرد.  چنین روزی، جهان نسلی از احمقها خواهد داشت.

“آلبرت انشتین”
فکر کنم مارو میگه خدابیامرز :|

 

+ پی نوشت مهم:

جدید ترین آهنگ حامد زمانی

میکشیم!

دانلود کلیک!

[ یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

سلام.

همین الان آلمان برد. :|

خوب تبریک میگم به هم نژاد هامون!

من دقیقا نفهمیدم مسی اونجا چی کار میکرد!

:|

ینی دقیقا نقش هویج رو بازی میکرد!

:|

 

گوتزه گل رو زد!

 

 

همین دیگه!

صرفا جهت جام جهانی!

خمیازه

بعدا نوشت:

ابرو

[ دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]
[ جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

سلام !یول

خوش میگذره؟؟گاوچران

واسه من که این تابستون بهترین تابستون عمرمه!خیال باطل

البته تا الان!از خود راضی

عروسی دعوت شدیم...مژه

کلی کتاب می خونم...زبان

کلی فیلم میبینم...ابرو

استرس این آزمون های لعنتی رو هم ندارم!خوشمزه

ینی عالیه!بغل

همه چی آرومه من چه قدر خوشالم!تشویق

ماه رمضون هم عالیه! من اصلا نه گرسنه میشم نه تشنه!خنثی

هوووورا!هورا

و یکی از خوبیای ماه مبارک رمضان اینه که میفهمیم 98درصد آدمای دوروبرمون دچار بیماری های گوارشی،معدوی،رودوی،کلیوی و مجاری هستن، و نمیتونن روزه بگیرن! 1ونیم درصد هم سرطان معده داشتن ما نمیدونستیم!!
خدایا شکرت حداقل ما سالم تریم از اینا میتونیم روزه بگیریمنیشخند

 

+ دیدین بازی آلمان - برزیلو؟؟؟؟؟

1-7 ینی چی عاخه؟؟؟منتظر

[ چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

سلام!!عینک

یه خبر خیلی خــــــــــــــوش واسه خودم دارم!!!

عروسی داریــــــــــــــــــــــم!!

هـــــــــــــــــــــــــــــــورا!!!!هورا

وای نمی دونید چه قدر خوشالم!!

عروسی پسر عمه گرامی هستش!!عینک

از پشت همین تریبون به دختر عمه گرامیم تبریک میگم!!نیشخند

آخ جـــــــــــــــــــــون!زبان

عروســــــــــــــــــــی!!تشویق

[ شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۸:٢۳ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

سلام ب همه!

عاغا تابستون شده!!

( خودم تنهایی کشف کردم! )

من احساس نامفید بودن پیدا کردم! :|

گفتم بیام اینجا پست بزارم لااقل دل شما هوادار گرامی رو شاد بفرمایم!!

خوبید شما؟

من ک کلا وضعیت خوابم عوض شده!

روزا میخابم شبا بیدارم! بلانسبت جغد!

چ چشمان نافذی هم دارم من!! ^_^

با ماه رمضون چطورید؟؟

من ک توی این سه روز نه تشنه شدم نه گرسنه! :|

خدایا بسی شکر!!

سحری ها و هم خودم درست میکنم! دستم درد نکنه! نیشخند

خوب دیگ!

تا پست بعدی بای!

عینک

[ سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

سلام ب همه!!

بازگشت مقتدرانه خودمو تبریک میگم!!

از امروز دیگ دربست در خدمتتونم!!

رمضونتون مبارک!!!

 

+ معذرت خواهی همیشه ب این معنا نیست ک تو اشتباه کردی و حق با اونه...

معذرت خواهی یعنی اون رابطه و دوستی بیشتر از غرورت برات ارزش داره...

[ شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:۳٩ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

 

{بعضـــے} تصاویر خیلــے واضح اَنــــد !!!

حتـــے واضح تَر از واژه هـــــــایم ..

گاهــــے لازم اَست ؛ نت و لپ تاپ و ڪامپیوتر و گوشـــے را

ببوســــــے .. و بگذارے ڪنار !!!

و {وضو} بگیرے و چارخط قُــــــرآن بخوانــــے !!

دقیقــــا با شخصِ خودم بودم .. نه شُمـــــا ..

اما مــــے دانم مثلِ من ڪم نیست

پس به هرڪس ڪه مثل من اَست این توصیــــــه را میڪنم

بعضــے وقت ها باید روشنفڪری را ول ڪنــے

چون بعضـــے وقت ها ..

مثلِ قدیـــمے ها زندگــے ڪردن نجاتت مــے دهد ..

[ جمعه ٢٢ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ٤:٥٠ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

سلامـ بهـ همگیـ !

اولینـ پستمـ در سالـ جدید مبارکـ!!!

پستـ طـــَــــنزهـ...

خوشـ باشید!

این شیرین نوین فکر کنم دچار خود شاخ پنداری شده اخه این چه تبلیغ مسخریه مخصوصا اونجاش که میگه شیرین نوین میاره خنده نو بهار!!!!
یه تیکه کیک دیگه ای کارارو نداره بخدا!

 

مىخوام برم با ۱۸چرخ یکیو زیر کنم
چهار بارم رفت و برگشتى برم مطمئن بشم له شده
بعد پىاده بشم برم بالا سرش بگم:
سووووورررررپرایززززززززز
اصن وضعم نداره...!

+بقیهـ اَشـ واسهـ بعدا !!!

[ جمعه ۱٥ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ٥:۳۳ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]


تا چهار روز دیگر ، نوروز کم کم وارد میشود...

صدای پای بهار  را احساس می کنم...

بهار با بغلی پر از گل و شادابی از راه میرسد..

از کوچه کوچه شهرمان گذر میکند.

سردی و خشکی هوا جایشان را به لطافت و نرمی بهاری میدهند.

و...

خانه تکانی ها تمام شده.

مردم همه سر سفره مشغول خنده و شادی هستند.

حاجی فیروز ها اما هنوز سر چهارراه ها منتظر بهارند.

همه لب ها به لبخند مزین است.

دل ها همه روشن است.

آرزو ها از درون قلب ها فوران میکند.

مردم قرآن و دیوان حافظ میخوانند و

ناگهان

بهار میشود!!

دری در درین دری در درین .....

 

پیشاپیش و پساپس سال 1393 بر همه ی شما مبارک باد!!!

هوووووورا!!!!

20 روز نمیریم مدرسه!!!

هووووورا!!!!

10 روز شمالیم!!!

هووووورا!!!!

کلی فیلم سینمایی 2013 میبینیم!!!

هوووورا!!!!

آخ جووووووون!!!

برای همتون آرزو ی دنیای بهاری دارم!!!

20 روز تعطیلی خوش بگذره!!!

راستی:

لیست فیلم های سینمایی ایام نوروز اعلام شد:
به او سبد کالا تعلق گرفت
بوی خوب پسته
بابا با گوشت گریخت
رویای سفر در عید
جدال مهمانان بر سر آجیل
بخاطر ۵۰۰ تومان عیدی بیشتر
گریز از میزبانی
مرغ ۱۰۰۰ چهره

نیشخند

همه چی آرومه
من چقدر پول دارم
یه سبد کالا دارم
به خودم می بالم
توی جیب راستم
پسته من میزارم
گوشیمم چه راحت
از جیبم درمیارم

نیشخند

خداییش یه چیز میگم نه نگید....

همه ادکلنای خوشبوی دنیا یه طرف....

بوی خاک که روش آب میریزی یه طرف...

مخصوصاٌ اگه از این دیوار کاهگلیا پیدا کنی که دیگه...


[ دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:٢۳ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

سلام!

خوبین؟

عاغا چند روزه که من به شدت به فکر فرو رفتم.

بهار می آید و من احساس میکنم سنت های اصیل ایرانی داره تو خونه ی ما منقرض میشه!

ما چندین ساله که قبل عید خونه تکونی نمیکنیم. حالا در اواسط سال چرا اما دم عید نه!

نه سفره ی هفت سین میچینیم!

نه سبزه میکاریم...

نه سمنو میپزیم و...

واقعا چرا؟؟؟

کسی میدونه عایا؟

شهادت حضرت فاطمه (س) به روایتی تسلیت باد.

و پیشاپیش چهار شنبه سوزی هم تسلیت باد!

 

[ شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٦:٥٢ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

فرشتهسلام !فرشته

عینکمن برگشتم...!عینک

مژهتوی مسجدالنبی و مسجدالحرام واستون خیلی دعا کردم.مژه

خیال باطل جاتون خیلی خالی بود! خیال باطل

یه خبر مهم:

بچه ها من از این به بعد هر چند وقت یه بار پست هایی با عنوان سیری در قرآن میذارم

و توی اونا از عجایب و نکات و پند های قرآن واستون میگم.

این اولیشه.

امیدوارم خوشتون بیاد.

منتظر نظرات و پیشنهاداتونم هستم.

 


موضوع:

بعضی ها هیچ وقت از وضع اقتصادی خود راضی نیستند و همیشه خود را به آب و آتش میزنند تا ثروت بیشتری به دست بیاورند، اما موفق نمی شوند ؟ چرا؟

سوال :

چرا خداوند رزق همه را زیاد نمیکند تا آنها بهتر بندگی کنند و از زندگی خود بیشتر لذت ببرند؟

جواب :

سوره مبارکه شوری آیه27

 

وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَلَکِن یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّایَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ


و اگر خدا روزى را بر بندگانش فراخ گرداند مسلما در زمین سر به عصیان برمیدارند لیکن آنچه را بخواهد به اندازه‏ اى که مصلحت است فرو می‏فرستد به راستى که او به [حال] بندگانش آگاه بیناست.

[ شنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٤:۱۱ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

سلامی پس از صد ها سال!

خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟

امیدوارم که امتحاناتتون و بعد از اون کارنامه هاتون رو با شادی گرفته باشید.

خیلی وقت بود نیومده بودم!  تقریبا فکر کنم 4 روز!!!

دلم تنگ شده بود گفتم یه سری بزنم.

دیگه چه خبر؟

باز دوباره ترم شروع شد و به دنبال آن درس خواندن...

واقعا بعضی مواقع واقعا فکر میکنم سخت ترین کار دنیا درس خوندنه.

البته مدرسه رفتن در برخی موارد واقعا شیرین و دلچسبه.

راستی: دهه فجرتون مبارک!

خوب دیگه چی بگم؟؟؟؟

آها!!! من 3 اسفند میرم مکه!! واااااااااای باورتون میشه؟ خیلی خوشحالم....

قول میدم واسه همتون دعا کنم.

فعلا خدافظ!

[ دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٥:۱۱ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

دوسم ﺑﻬﻢ پفک ﺗﻌﺎﺭﻑ ﮐﺮﺩ, ﺩﻭﺗﺎ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ...
ﮔﻔﺖ :ﺧﺐ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺴﻪ....!!:|
ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺩﺳﺘﺶ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﺖ, ﻧﺼﻒ ﭘﻔﮑﺶ ﺭﯾﺨﺖ ﺗﻮ ﺟﻮﺏ...!!
"ﮐﻠﯿﺪ ﺍسرﺍﺭ"
ﺍﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ :ﭘﻔﮏ...!

 

یه روز میرم ایتالیا؛ نه به خاطر ونیز و برج پیزا، فقط و فقط به خاطر دیدن  «حمید معصومی نژاد» خبرنگار اعزامی جمهوری اسلامی ایران، ررررررررمم!

 

 

توجه کردین عامل نصف تصادفای آلمان این یاروتوهشداربرای کبری۱۱هست!
اصن  یه وضی!

 

لقمان را گفتند :ادب از که آموختی؟
گفت :از بی ادبان
گفتند :قبل از اینکه ادب بیاموزی از کجا تشخیص دادی اونا بی ادبن؟
گفت :خب دیگه خفه شید!

 

استرسی که ما موقع باز کردن سایت دانشگاه واسه دیدن نمرمون داریم تروریست القاعده برای عملیات انتهاری نداره.:)))))

 

صبح رفتم از وانتی محلمون نیم کیلو گِل خریدم دیدم عه
وسطش سبزی هم داره!

 

[ پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٥:٤۳ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

 

[ دوشنبه ٢۳ دی ۱۳٩٢ ] [ ٥:۱٦ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

سلام !!!

خوبید؟خوشید ؟ سلامتید؟

می بینم که امتحانات شروع شده و همه در حال درس خوندن و تلاش و کوشش و رقابت های سالم هستند و ما هنوز هم بیخیال فردا!!!

ینی بیخیالی در حدییه که تعطیلیای قبل امتحان ترم ریاضی تشریف بردیم شمال!!

حالا عکساشو تو ادامه گذاشتم...

بعد هم معلومه که امتحانه رو چطور دادیم دیگه ...

 

من شخصا جنگل گلستان رو برفی ندیده بودم..

خیلی قشنگ بود اما به پای وقتی که برگاش زرده نمیرسه..

فردا هم امتحان زبان فارسی دارم.. آسونه.

شما هم که هر یه هفته یه بار یه دونه نظر دیگه فوقش دو تا میگذارید و میروید و هیچ فکر نمیکنید که یک عدد انسان این پشت نشسته و شما را مینگرد.

خوب در مورد عکسایی که گفتم باید بگم که 7 عدد عکسه که خودم گرفتم ، 6 تاش جنگل گلستانه و 1 دونش هم از باغ پرتغاله. کیفیتش زیاد خوب نیست دیگه به بزرگواری خودتون ببخشید.

همین دیگه.

آها راستی من مرورگرم فایرفاکسه و چند وقته یه پیغام هایی بالای بالای صفحه و پایین پایین صفحه واسم میاد و یه جوری مثه تبلیغه ، واسه شما هم میاد؟ چه طوری پاکشون کنم؟

و در آخر با توجه به اینکه من تو مشهد زندگی میکنم:

التماس کنید دعاتون کنم!!!

هه هه هه!

شوخی کردم واسه هرکی اینجا بیاد نظر بده دعا میکنم!!!!

یه نصیحت دوستانه: درس بخونید !

خوب دیگه ادامه پلیز و :


دنیاتون بهاری     دلاتون شاد شاد

 

 

 


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

مرد باشی یا زن زندگی تمامت میکند...

انسان باش تا جاودانه زندگی کنی!

[ یکشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٢ ] [ ٩:۳٤ ‎ق.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

هربار به خودم میگم یه غذای سبک میخورم;


ولى یه ندایى از اعماق وجودم خودش زنگ میزنه پیتزا سفارش میده!!!!!!

[ چهارشنبه ٤ دی ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٤ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

به یاد کربلا دل‏ها غمین است

دلا خون گریه کن چون اربعین است . . .

 

[ یکشنبه ۱ دی ۱۳٩٢ ] [ ٥:۳٩ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

سلام!!!


دوستان عزیزم تو پاییزی که گذشت...


 اگه دلتون رو شکوندم...


 اگه حرفی زدم...


 اگه برخورد بدی کردم...


 اگه اذیتتون کردم...


بسیارکارخوبی کردم!! :-)


میخواستم بگم تو فصل جدید هم برنامه همینه!نیشخند


یلداتون مبارک!!

ادامه مطلب طنزه...

انشاالله که بلدین چطوری برین؟


ادامه مطلب
[ شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

مورد داشتیم به یه گرسنه ی سومالیایی ساقه طلایی دادن

.

.

.

یارو بعدش ازتشنگی مرده ... !!!

موافقید عایا؟

 

 

پشت بسته ساقه طلایی نوشته:
حتما همراه چای یا نوشیدنی مصرف شود احتمال خفگی وجود دارد!

 

 

مورد داشتیم تو دعوا به جای سنگ ساقه طلایی پرت کرده خورده تو سر طرف ضربه مغزی شده! والا


 

بعدا نوشت:

زمستون بهاری میگه:

علت خشک شدن دریاچه ارومیه هم همینه

راست میگه ها!

[ پنجشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٤ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]
گزارش بازی ایران آرژانتین

بنام خدا و توی دروازه !
 

 


[ یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٤:٢٩ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

دَر مــَدرسـﮧ ے ڪـَربــَلا ؛

ڪـودڪـاטּ بـﮧ چـِشـم ِ خـود دیـدنــد ڪِـﮧ بـآبــآ دو بــَخـش دآرد :

بــَخشـے در صـَحـــرآ ...

بــَخـشـے بــآلاے نــِـیــزه ...

اَمــــآ ؛؛

ایـن ڪـﮧ عــــَـمــــــــو چـــَنـــد بـــَخـش دآرد رآ ؛

فـَـقــَـط بــــآبــــآ مـے دانــَد ...

 


منبع

 

[ چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

سلام دوستان.

خواستم بگم تا یکی دو هفته دیگه محو هستیم در افق.

و به همین خاطر:

1_ به روز نمی کنم.

2_ به وباتون نمیام.

برای اونایی هم که خواستن مراحل محو شدن تو افق رو یاد بگیرن عکس زیری رو گذاشتم.

همین دیگه.

 

** دنیاتون بهاری دلاتون شاد شاد **


+ بعدا نوشت:

1- التماس دعا!

[ پنجشنبه ٧ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

پس یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بیمارستان شد. او  بلافاصله لباسهایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد.

او پدر پسر را دید که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض دیدن دکتر، پدر داد زد: چرا اینقدر طول کشید تا بیایی؟ مگر نمیدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئولیت نداری؟

پزشک لبخندی زد و گفت: "متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دریافت تماس تلفنی، هرچه سریعتر خودم را رساندم و اکنون، امیدوارم شما آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام دهم ,,,

پدر با عصبانیت گفت:"آرام باشم؟! اگر پسر خودت همین حالا توی همین اتاق بود آیا تو میتوانستی آرام بگیری؟ اگر پسر خودت همین حالا میمرد چکار میکردی؟
پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: "من جوابی را که در کتاب مقدس انجیل گفته شده میگویم" از خاک آمده ایم و به خاک باز می گردیم ,,, شفادهنده یکی از اسمهای خداوند است ,,, پزشک نمیتواند عمر را افزایش دهد ,,, برو و برای پسرت از خدا شفا بخواه ,,, ما بهترین کارمان را انجام می دهیم به لطف و منت خدا ,,,

پدر زمزمه کرد: (نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آنان نیستیم آسان است )
عمل جراحی چند ساعت طول کشید و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بیرون آمد ,,, خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد ,,,

و بدون اینکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حالیکه بیمارستان را ترک می کرد گفت : اگر شما سؤالی دارید، از پرستار بپرسید ,,,

پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک دید گفت: "چرا او اینقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقیقه صبر کند تا من در مورد وضعیت پسرم ازش سؤال کنم؟
پرستار  پاسخ داد : پسرش دیروز در یک حادثه ی رانندگی مرد .
وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیم،
او در مراسم تدفین بود ،
و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد با عجله اینجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.

گریه

[ دوشنبه ٤ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٩:٢٦ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

آرزوهایتان را محترم بشمارید!

چرا که نای رسیدنتان به آسمان هاست!

[ پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

غصه های زندگی ات را با قاف بنویس؛

تا هرگز باورشان نکنی ...!

بعدا نوشت:

یه ســوال داشتم: امتحانا رو با کدوم قاف بنویسیم دقیقا؟منتظر

[ دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٧:۳٥ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

سَـلآمــگاوچران

פֿـــــــפبید؟ابرو

مَن که اَصلا خوب نیستَم!خنثی

اِحساس میکُنَم کِه دارَم کَم کَم اَفسُردِه میشَم!زبان

همش امتحآن و امتحآن و امتحآن!!یول

ای פֿـدا!نگران

اَز به بَعد سِه روز یه بار تَقریبا به روزَم!منتظر

اَگه میشه خودِتون تَشریف بیارین تامن یکی یکی نیام تووباتون!قهر

این عَکسه هَم قَشَنگ بود گُفتَم بِزارم شُما هَم بِبینید...عینک

خُدا نِگـَهدار!

بعدا نوشت:

 

دیروز یه دختررو دیدم تو اتوبوس بدون شال یا روسری با تی شرت
.
.
تا اومدم بگم روحانی مچکریم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دوستش بهش گفت ساسان بریم :|


[ شنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٩:٠۸ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

به خاطر داشته باش:

هیچ آرایشی ;

شخصیت زشت را نمی پوشاند...

[ چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

گاوچرانروز نوجوان مبــــــآرکـ !گاوچران

[ سه‌شنبه ٧ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

سلام!

عاغا اعتراف میکنم وقتی این مطلب رو خوندم در جای خودم میخکوب شدم!!

گفتم شما هم در جای خودتون ثابت بشین خوبه!!



خبرنگار خارجی از سرلشگر جعفری می پرسد: اگر هواپیمای اسرائیلی وارد خاک ایران شود و ۱۰ بمب خود را بر روی شهر شما بریزد با چه می خواهید این هواپیما را منهدم کنید؟



سرلشکر جعفری نیز در پاسخ می گوید: مهم نیست هواپیما چند عدد بمب و کجا می ریزد؛ مهم این است که موقع برگشت این هواپیما، اسرائیلی وجود نخواهد داشت که در آن فرود بیاید!

 

میخکوب شدید؟؟؟

[ یکشنبه ٥ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٧:٤٠ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

کی رو پشه ها تغییرات ژنتیکی انجام داده..؟!

 

هوا گرم باشه هستن .. هوا سرد باشه هستن...
کثیف باشی هستن.. تمیز باشی هستن....

تو روشنایی هستن, تو تاریکی هم هستن...

بوی غذا باشه هستن ، بوی غذا نباشه هستن...

چـنـد روز دیگه به جای من یه پشه میاد واستون آپ میکنه, گفته باشم....خنثی

[ جمعه ۳ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

سلام.

عید غدیرتون مبارک

فقط خواستم اعلام حضور کنم و بگم هستم....!

و هر روز میام !!!

فقط یه موضوع بدین واسه آپ.

نمی دونم چی بنویسم.

با تشکر

[ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٤:۱۸ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

دانشجویی به استادش گفت :

استاد خدا را به من نشان بده تا او را عبادت کنم

، من خدایی را که نبینم عبادت نمیکنم.

استاد بی وقفه به انتهای کلاس رفت و به دانشجو گفت :

من را می بینی؟

دانشجو گفت :

نه استاد نمی بینم چون شما پشت من هستی ..

استاد گفت :

تا وقتی به خداوند پشت کردی او را نخواهی دید .. 

منبع:تک ستاره

[ چهارشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

 

به نام خداوند مهربان

یکی بود یکی نبود.توی کشوری یه پادشاهی زندگی میکرد که خیلی مغرور ولی عاقل بود.

یه روز برای پادشاه یه انگشتر به عنوان هدیه آوردند ولی رو نگین انگشتر چیزی ننوشته بود و خیلی ساده بود
شاه پرسید این چرا این قدر ساده است ؟
چرا چیزی روی آن نوشته نشده است ؟
فردی که آن انگشتر را آوره بود گفت: من این را آورده ام تا شما هر آنچه که میخواهید روی آن بنویسید
شاه به فکر فرو رفت که چه چیزی بنویسد که لایق شاه باشد و چه جمله ای به او پند میدهد؟
همه وزیران را صدا زد وگفت
وزیران من هر جمله و هر حرف با ارزشی که بلد هستید بگویید
وزیران هم هر آنچه بلد بودند گفتند
ولی شاه از هیچکدام خوشش نیامد
دستور داد که بروند عالمان و حکیمان را از کل کشور جمع کنند و بیاوند
وزیران هم رفتند و حکیمان کل کشور را آوردند
شاه جلسه ای گذاشت و به همه گفت که هر کسی بتواند بهترین جمله را بگوید جایزه خوبی خواهد گرفت
هر کسی یه چیزی گفت
باز هم شاه خوشش نیامد
تا اینکه یه پیر مردی به دربار آمد و گفت با شاه کار دارم
گفتند تو با شاه چه کاری داری؟
پیر مرد گفت برایش یه جمله ای آورده ام
همه خندیدند و گفتند تو و جمله، ای پیر مرد تو داری میمیری تو راچه به جمله
خلاصه پیر مرد با کلی التماس توانست آنها را راضی کند که وارد دربار شود
شاه گفت تو چه جمله ای آورده ای؟
پیر مرد گفت
جمله من اینست
"هر اتفاقی که برای ما می افتد به نفع ماست"
شاه به فکر رفت و خیلی از این جمله استقبال کردو جایزه را به پیر مرد داد پیر مرد در حال رفتن گفت
دیدی که هر اتفاقی که می افتد به نفع ماست
شاه خشمگین شد و گفت چه گفتی؟
تو سر من کلاه گذاشتی
پیر مرد گفت نه پسرم
به نفع تو هم شد چون تو بهترین جمله جهان را یافتی
پس از این حرف پیر مرد رفت
شاه خیلی خوشحال بود که بهترین جمله جهان را دارد
دستور داد آن را روی انگشترش حک کنند
از آن به بعد شاه هر اتفاقی که برایش پیش میآمد میگفت:
هر اتفاقی که برای ما میافتد به نفع ماست
تا جائی که همه در دربار این جمله را یاد گرفند و آن را میگفتند که هر اتفاقی که برای ما میافتد به نفع ماست
یه روز پادشاه در حال پوست کندن سیبی بود
که ناگهان چاقو در رفت و دو تا از انگشتان شاه را برید و قطع کرد
شاه ناراحت شد و درد مند
وزیرش به او گفت
هر اتفاقی که میافتد به نفع ماست
شاه عصبانی شد و گفت
انگشت من قطع شده تو میگوئی که به نفع ما شده
به زندانبان دستور داد تا وزیر را به زندان بیندازد و تا او دستور نداده او را در نیاورند
چند روزی گذشت
یک روز پادشاه به شکار رفت و در جنگل گم شد
تنهای تنها بود ناگهان قبیله ای به او حمله کردند و او را گرفتند و می خواستند او را بخورند
شاه را بستند و او را لخت کردند
این قبیله یک سنتی داشتند که باید فردی که خورده میشود تمام بدنش سالم باشد
ولی پادشه دو تا انگشت نداشت
پس او را ول کردند تا برود
شاه به دربار باز گشت و دستور داد که وزیر را از زندان در آورند
وزیر آمد نزد شاه و گفت با من چه کار داری؟
شاه به وزیر خندید و گفت
این جمله ای که گفتی هر اتفاقی میافتد به نفع ماست درست بود
من نجات پیدا کردم و این به نفع من شد
ولی تو در زندان شدی این چه نفعی است
شاه این راگفت و او را مسخره کرد
وزیر گفت اتفاقاً به نفع من هم شد
شاه گفت چطور؟
وزیر گفت شما هر کجا که میرفتید من را هم با خود میبردید
ولی آنجا من نبودم
اگر می بودم آنها مرا میخوردند
پس به نفع من هم بوده است
وزیر این را گفت و رفت .

یادتان باشد:

هر اتفاقی می افتد به نفع ماست.

[ پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۸:۳٤ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]

سلام!

خوبید ؟ خوشید؟ سلامتید؟

چه طورید با درس و مشقا؟

من که تا حالا یه عالمه امتحان دادم...

آها راستی :

یه چیز خیلی مهم :

روز جهانی کـــــــــــــــــــــــــــــودک مبارک!!!

 

 


[ سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٤:۱٢ ‎ب.ظ ] [ بـهـار ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

...
امکانات وب
2453730_532.mp3 - 3.6 MB

کد ِکج شدَنِ تَصآوير

キラキラブログパーツ

[PR] 好きな文章でタイピング!

کد ِکج شدَنِ تَصآوير


گآلری پَرنـــآ


گآلری پَرنـــآ


گآلری پَرنـــآ


گآلری پَرنـــآ

ایکن های لیدی شکلاتی

ایکن های لیدی شکلاتی

ایکن های لیدی شکلاتی

ایکن های لیدی شکلاتی

ایکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

ایکن های لیدی شکلاتی

ایکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

آیکن های لیدی شکلاتی

کدهای دختر صورتی