چهار زانو توی دریا

تا حالا شده چهار زانو توی دریا بشینین و دستاتونو ب هم گره بزنید و مایل باشین با دریا یه بحث منطقی بکنین ؟
خوب من بهتون توصیه میکنم اصلا این کارو نکنین چون دریا بی منطق ترین موجودیه ک من تا ب حال ب عمرم دیدم !
امروز من چهار زانو توی دریا نسشتم و دستامو ب هم گره زدم و ب دریا گفتم : سلام دریا جان ! من باز دوباره اومدم !
دریا گفت : سلام بهار ! این بار هم اومدی ک با من بحث کنی ؟! و یک موج ب طرف من فرستاد.
موج ک اسمش شالاپو بود خودش را روی من انداخت و بعد از پر از آب کردن بینی و دهن من ، راه خودش رو ادامه داد و خودش رو ب شن ها کوبید!
یک لحظه بیخیال دریا شدم و ب شالاپو گفتم : خوب ک چی ؟ هدفت از این کار چیه ؟ اینطوری خودتو ب هر چی ک میبینی میکوبی ک چی بشه ؟ چرا هر چی دریا میگه رو انجام میدی ؟
شالاپو ب من نگاه کرد و گفت : اوه باز بهار اومد و میخاد با ما بحث های فلسفی بکنه ! باز هم میگم ! ما همون کاری رو انجام میدیم ک همیشه باید انجام بدیم !
اعتراف میکنم ک حرفشو نفهمیدم !
گفتم : ببین شالاپو جان من میخام کمکت کنم تا اینقدر دریا ب تو ظلم نکنه ! اون در مورد تو خیلی بی رحمه!
شالاپو ، شالاپی کرد و گفت : بهار ! ما همون کاری رو انجام میدیم ک همیشه باید انجام بدیم ! من نمیخام و اجازه نمیدم ک تو روی من تاثیر بزاری و منو تغییر بدی !
من گفتم:شالاپو من میخام کمکت کنم!باور کن!
شالاپو نگاهی ب من کرد و گفت : بهش احتیاجی ندارم و رفت!
یک لحظه هیچ چیزی ب ذهنم نرسید !
رو ب دریا کردم و گفتم : تو چی کار میکنی ک اونها اینقدر مطیعانه ب حرفت گوش میدن ؟
دریا گفت : اونا همیشه کاری رو انجام میدن ک همیشه باید انجام بدن !
و باز یک موج دیگر ک اصلا حوصله ی آشنایی و احوال پرسی باهش رو نداشتم روی صورت من فرود اومد.
گفتم :اینو قبلا شنیده بودم ! بیا با هم حرف بزنیم.
گفت : من حوصله ی حرف زدن ندارم !
گفتم من ب خاطر تو اینجام ! میخام حرفاتو بشنوم !
خندید ! اوه تا حالا خنده ی دریا رو شنیدید؟ صداش یه چیزی شبیه "اوفش هاش هاش هاش " یه ! و بعد یه موج رو ب طرف من فرستاد ک باعث شد دستایم ک ب هم گره خورده بود باز بشن و با کمر ب شن ها بخورم ! ب موقعیت قبلیم برگشتم و چهار زانو زدم و دستامو ب هم گره زدم .
بهش گفتم : من میدونم ک تو مشکلات زیادی داری ! ما همه با هم دوستیم ! ما همه توی یک دنیا زندگی میکنیم و باید با هم مشکلاتمونو حل کنیم !
داد زد : من هیچ مشکلی ندارم ! و یک موج ب طرف من فرستاد.
خودمو سفت ب شن ها چسبوندم و گفتم : دریا ب من یکی دروغ نگو! من میدونم ک انسان ها فاضلابشونو توی تو میریزن و آشغال هاشون رو توی تو رها میکنن و در فصل های ممنوعه ی ماهیگیری فرزندان تو رو میگیرن ! من فوضول نیستم و چند ساله ک صبر کردم تا شاید خودت بتونی مشکلاتتو حل کنی ولی تو نتونستی و داری میمیری! من دوستت ام ! من میخام کمکت کنم !
دریا با عصبانیت فریاد زد : من ب کسی احتیاج ندارم ! و یک موج بلند رو ب طرف من فرستاد!
خوب باید بگم ک موج خیلی خیلی بزرگی بود! تا اعماق بینیم آب رفت و صورت و بدنم کاملا خیس شد!
سرفه کردم و ب زور نفس کشیدم و گفتم : دریا ! تو چرا اینکارو با کسایی ک میخان کمکت کنن میکنی ؟ دریا ب من نگاه کرد و لبخند تلخی زد و گفت : من همیشه کاری رو انجام میدم ک باید انجام بدم.
و موج بزرگ دیگری ب من فرستاد.


خود عزیزم!
یادت باشد همیشه کسانی هستند ک تلاش کردن برای کمک کردن و نجاتشان بی فایده است !
آنها بیش از حد مغرورند و ب هیچ وجه قبول نمیکنند ک کارشان اشتباه است !
بحث کردن با آنها مثل این است ک چهار زانو توی دریا بشینی و دستانت را ب هم گره بزنی و با دریا حرف بزنی و تنها چیزی ک گیرت بیاید کلی آب توی بینی ات است !

/ 0 نظر / 85 بازدید